گسست آتلانتیک

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ تجاوزات و حملات گسترده و هماهنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان نه تنها جغرافیای سیاسی غرب آسیا را لرزاند، بلکه لرزههایی بنیادین در ستونهای اتحاد فراآتلانتیک ایجاد کرد.
موضعگیری قاطع اسپانیا و فرانسه نشان داد اروپا دیگر حاضر نیست به طور پیشفرض دنبالهرو سیاستهای تهاجمی واشنگتن باشد
برای دههها، امنیت اروپا تحت چتر حمایتی آمریکا و در قالب ناتو تعریف میشد؛ اما اقدام یکجانبه واشنگتن در آغاز جنگی که ظرفیت تبدیل شدن به تقابل جهانی دارد، بدون مشورت واقعی با متحدان اروپایی، نقطه عطفی را رقم زد که تحلیلگران آن را «گسست بزرگ» مینامند. این یادداشت به بررسی رشد گرایشات ضدآمریکایی در میان نخبگان سیاسی اروپا و گذار این قاره به سمت استقلال راهبردی میپردازد.
شوک فروردین و فروپاشی اعتماد
حملات فروردین به عنوان «آزمون نگرانی» برای استقلال راهبردی اروپا عمل کرد. در حالی که واشنگتن بر «تغییر نظام» و «تضمین امنیت هستهای» در قبال ایران تأکید داشت، پایتختهای اروپایی خود را در برابر عمل انجام شدهای دیدند که تهدیدی مستقیم برای امنیت انرژی، ثبات اقتصادی و امنیت داخلی آنها (به دلیل موج احتمالی پناهجویان) محسوب میشد.
بیانیه مارک روته، دبیرکل ناتو مبنی بر اینکه پیمان آتلانتیک شمالی به عنوان یک نهاد جمعی در این درگیری دخالت نخواهد کرد، نشاندهنده اولین شکاف رسمی در ساختار یکپارچه دفاعی غرب بود. همچنین موضعگیری قاطع پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا و امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه که خواستار خویشتنداری فوری رژیم صهیونیستی و آمریکا شدند، نشان داد که اروپا دیگر حاضر نیست به طور پیشفرض دنبالهرو سیاستهای تهاجمی واشنگتن باشد.
رشد احساسات ضدآمریکایی در میان سیاستمداران
احساسات ضدآمریکایی در اروپا دیگر محدود به گروههای چپگرا یا ملیگرای افراطی نیست؛ بلکه به بدنه اصلی (Mainstream) سیاستمداران اروپایی نفوذ کرده است. نظرسنجیهای ماه جاری میلادی نشان میدهد که بیش از نیمی از اروپاییها، دولت فعلی آمریکا را نه یک متحد، بلکه «خطر امنیتی» میبینند.
نمونه تغییر پارادایم در اروپا سیاستمداران آلمانی هستند که به طور سنتی ستون فقرات ناتو در اروپا بودند، اکنون با لحنی متفاوت از ضرورت «اروپایی کردن امنیت» سخن میگویند. تهدیدات ترامپ و سیاستهای وی مبنی بر خروج از ناتو و وضع تعرفههای سنگین بر کالاهای اروپایی، این روند را تسریع کرده است. به عنوان نمونه، اظهارات رئیس بانک سرمایهگذاری اروپا (EIB) مبنی بر اینکه «جهان در حال فروپاشی است و اروپا باید سریعتر استقلال راهبردی خود را تقویت کند»، نشاندهنده ورود این تفکر به حوزههای اقتصادی و مالی است.
آیندهپژوهی: مسیرهای استقلال راهبردی اروپا
در افق ۲۰۳۰ میلادی میتوان سه مسیر اصلی را برای اروپای مستقل متصور شد:
الف) استقلال دفاعی: تقویت ساختارهای دفاعی مستقل از آمریکا در قالب همکاریهای ساختاری دائمی (PESCO) و صندوق دفاع اروپایی را می توان جزو اقدامات کشورهای اروپایی برای نقش آفرینی مجزا و مستقل از آمریکا محسوب کرد. اروپا به سمت ایجاد «فرماندهی مرکزی اروپایی» حرکت خواهد کرد که قادر باشد بدون نیاز به داراییهای نظامی آمریکا (مانند ماهوارهها و سوخترسانهای هوایی) عملیات انجام دهد.
ب) حاکمیت فناوری و مالی: تلاش برای کاهش وابستگی به دلار و سیستمهای پرداخت آمریکایی را می توان جزو گرایشات گریز از مرکز نام برد. بحران سال جاری نشان داد وابستگی مالی میتواند به عنوان سلاحی علیه متحدان نیز به کار رود. توسعه «یورو دیجیتال» و تقویت اینستکسهای پیشرفتهتر در دستور کار قرار خواهد گرفت.
ج) دیپلماسی متکثر: اروپا به جای پیروی از دکترین «تقابل با چین و ایران» که توسط واشنگتن دیکته میشود، به سمت سیاست خارجی متوازن حرکت خواهد کرد تا منافع تجاری و امنیتی خود را در اوراسیا حفظ کند.
تولد قدرت سوم حملات فروردین ماه، کاتالیزوری بود که فرآیند چندین ساله استقلالطلبی اروپا را به ضرورت حیاتی تبدیل کرد
پیامدهای بلندمدت افول هژمونی آمریکا
تجاوزات آمریکا و رژیم صهیونی به ایران میخ آخر بر تابوت «قرن آمریکایی» در اروپا بود. افول هژمونی آمریکا در این منطقه به معنای تبدیل شدن آمریکا از «رهبر بلامنازع» به «شریک غیر قابل اعتماد و متزلزل» است.
کاهش قدرت نرم: شاخص جهانی قدرت نرم در سال جاری میلادی نشاندهنده سقوط بیسابقه جایگاه آمریکا در افکار عمومی اروپاست. تحریم کالاهای آمریکایی و کاهش همکاریهای علمی-فرهنگی، نشانههای اولیه این افول هستند.
تغییر در نظم جهانی: با مستقل شدن اروپا، قطببندی جهانی از حالت دوقطبی (آمریکا-چین) به سمت نظام چندقطبی واقعی حرکت میکند که در آن اتحادیه اروپا به عنوان بازیگر موازنهگر عمل خواهد کرد.
بهره سخن
تولد قدرت سوم حملات فروردین ماه، کاتالیزوری بود که فرآیند چندین ساله استقلالطلبی اروپا را به ضرورت حیاتی تبدیل کرد. به نظر می رسد اروپای آینده، دیگر برده آمریکا نخواهد بود. اروپا قدرتی خواهد بود که امنیت و منافع خود را بر اساس واقعیتهای جغرافیایی و اقتصادی قاره خود تعریف میکند.
این گذار، اگرچه برای اتحادیه اروپا دردناک و پرهزینه است، اما برای بقای اروپا در نظم نوین جهانی اجتنابناپذیر مینماید.